تبلیغات
❤عاشقانه ها❤



Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:15 آذر 95-20:29

نویسنده :Fatemeh

تونخوان

با من که قدم می زنی
باور کن خدا هم به نظاره می نشیند..
و بار دیگر از آفرینش چشمانت به خودش می بالد...
تو که حرف می زنی شهر سکوت می کند...
و آرزو می کند کاش می شد 
تمام عاشقانه های دنیا را یک جا از لب های تو شنید...
نفس که می کشی...
عطر خوش دوست داشتنت در جهان می پیچد...
و گل ها عطر نفس هایت را به امانت می گیرند...
به من که نگاه می کنی
آسمان چشم می شود...
و بی نظیرترین سکانس دنیا را به تماشا می نشیند..
موهایت که نمایان می شود...
باد داوطلب می شود..
تا در دریای گیسوانت تانگو برقصد..
می بینی...
من که هیچ...دنیا هم از کنار من بودنت
جانی دوباره می گیرد...
بیا که این روزها... 
هم من و هم دنیا....
سخت بی قرار یک عاشقانه بی همتاییم...

حسین شفیع زاده


نظرات() 

تاریخ:25 آبان 95-18:24

نویسنده :Fatemeh

حقیقت محض

ما نسلِ حرف زدن جلوى آیینه‌ایم
تمام عاشق‌شدنمان
تمام درد دلهایمان
تمام دیالوگهاى وقتِ قرارمان
تمام قُلدربازیهایمان
تمام گلایه‌هایمان
به موعدش كه میرسد
لال میشویم
لال

علی قاضی نظام 



نظرات() 

تاریخ:22 آبان 95-00:25

نویسنده :Fatemeh

برای تو...

من که می دانم
از تو چه پنهان....
نه تو فراموش می شوی
و نه خاطراتت...
امشب کمی بیشتر به چشمانم نگاه کن
بگذار این بار شعر از چشمان تو آغاز شود
به عمق دوست داشتنم خرده نگیر نفس بانو!
تو هیچ گاه خودت را 
با "میم" مالکیت صدا نزده ای
حق می دهم که ندانی
مال تو بودن چه لذتی دارد! 
امشب پرم از ثانیه هایی که تنها درگیر توام
هوس داشتن دستانت...
شنیدن خنده هایت...
امشب دیوانه ام می کند!
ببخش نازنینم!
من هر روز قاب چشمانت را 
دزدکی شعر می کنم!
آخر چشم های تو اگر نبود
عشق معنایی نداشت
نه پاییز پاییز بود
نه باران باران
و نه ترانه ای رنگ ارامش داشت!
به راستی که اگر چشم‌هایت نبود
من هیچ بهانه ای برای بوسیدنت در این شعر نداشتم!
تو می روی 
و من همان شاعری که نشانی ات را ندارد
هرشب واژه های دوست داشتنت را
شعر میکنم و به دست نسیم می سپارم!
ای کاش هرشب 
اتفاقی
پنجره اتاقت باز بماند

حسین شغیع زاده 


نظرات() 

تاریخ:18 آبان 95-12:07

نویسنده :Fatemeh

حقیقت محض

آخرم را 
شنیده ای اما 
در دلت هیچ التهابی نیست
با تو مرگ و 
بدون تو مرگ است 
عشق را هیچ انتخابی نیست

علیرضا آذر


نظرات() 

تاریخ:14 مهر 95-00:14

نویسنده :Fatemeh

تونخوان

باید بروم 
به جایی دور تر از دورِ نبودنت
جایی که با هر صدایی 
سر برنگردانم
به پیدا کردنت
جایی
دور تر از دورِ تو
همینکنج دلتنگی

امیرمحمد مصطفی زاده


نظرات() 

تاریخ:10 مهر 95-13:13

نویسنده :Fatemeh

حقیقت محض

گفتم منم اهل خطا
گفتی که بخشیدم، بیا...

گفتم شکستم توبه ها، 
گفتی که بخشیدم، بیا...

گفتم که ای ستّار من،
 ای حضرت غفّار من

من بر خودم کردم جفا، 
گفتی که بخشیدم، بیا...

گفتم ز خوبی خالی ام، 
من دانه ای پوشالی ام

بنگر تهیدستم خدا، 
گفتی که بخشیدم، بیا...

گفتم که احوالم بد است، 
از بس گناهم بی حد است

بخشیده ای این بنده را ؟!
 گفتی که بخشیدم، بیا ...

گفتم که نفسم سرکش است،
 جایم درون آتش است 

أِغفرلنا، أِغفرلنا، أِغفرلنا ،
 گفتی که بخشیدم، بیا...



نظرات() 

تاریخ:4 تیر 95-00:34

نویسنده :Fatemeh

دلم گرفته


چند دقیقه سکوت به احترام مادری که با هزاران امید پسرش را از زیر قرآن بدرقه کرد و به سربازی فرستاد و عاقبت جنازه اش را تحویل گرفت...
چند دقیقه سکوت به احترام پدری که پیر شد و فرزندش را بزرگ کرد تا عصای پیریش شود و حالا در نبودنت قامتش خمیده تر شده...
چند دقیقه سکوت به احترام جوانی ات...به احترام تمام رویاهایی که در سر می پرواندی...به احترام لباس عروسی که بوی کفن به خود گرفته...
نمی دانم آخرین نگاهت کدامین منظره این دنیا را قاب گرفت یا کدامین حادثه خنده را مهمان لبانت گرداند....نمی دانم آخرین بار به کدامین آرزویت فکر کردی و برای تحققش برنامه ریختی...
سرباز سرزمینم حالا که صدای خنده هایت پیش چشم های ما پر می گیرد..حالا که نگاهمان بلا تکلیف به آخر جوانی ات خیره مانده است می شود بگویی صدای بغض های بی صدایمان تا تو می رسد؟!
آسوده بخواب سرباز سرزمینم با همان نگاه پر شور جوانی ات....
#حسین_شفیع_زاده


نظرات() 

تاریخ:1 تیر 95-11:54

نویسنده :Fatemeh

تونخوان

ساعت ها روبه روی آینه می ایستم به چشمانم زل میزنم و هر بار به این 
می اندیشم که چشمان او چه داشت که چشمان من نداشت؟!
حسین شفیع زاده


نظرات() 



  • تعداد صفحات :58
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...